حماسه سرلشکر شهید محمود کاوه(۴)خانه وخانواده

لطفاورود یا ثبت نام پست ها را دوست دارم
اخبار

 بسم الله الرحمن الرحیم

شب و روز فرقی نمی کرد تعطیل و غیر تعطیل هم نمیشناختیم از خروس خوان سحر تا دل شب یک سره کار می کردیم و عرق می ریختیم کارمان سخت بود و طاقت فرسا آن روزها اوایل انقلاب بود و امام خمینی رحمت الله علیه به تازگی فرمان تشکیل بسیج مستضعفین را داده بود مردم دسته دسته می آمدند به پایگاه های مقاومت و مساجد شهر برای ثبت نام در بسیج همه هم می خواستند آموزش نظامی ببینند پادگان آموزشی امام رضا علیه السلام تعدادی مربی داشت که من هم جزء شان بودم در شهر مشهد آموزش نظامی آن همه نیروی داوطلب به دوش ما افتاده بود تمام مربی ها بدون استثنا کلاس داشتند ولی باز از پس نیروها بر نمی آمدیم هرکدام از ما علاوه بر این که کلاس های مختلفی را می گرداندیم هر شب وظیفه داشتیم دو سه مسجد را هم زیر پوشش بگیریم و مردم را آموزش بدهیم آخر شب که خسته و کوفته می‌آمدیم پادگان تازه کار اصلی‌مان شروع می‌شد نیروهای آموزشی عضو سپاه پاسداران را با سلاح و تجهیزات به خط می کردیم و می بردیم شان خارج از پادگان هر چه از صبح به آنها تئوری گفته بودیم حالا باید به صورت عملی نشانشان میدادیم معمولاً بعداز نیمه شب می رسیدیم پادگان وقتی می آمدیم خوابگاه از شدت خستگی همین که سرمان را می گذاشتیم خوابمان میبرد همه خواب و استراحت مان در شبانه‌روز زور می‌زد به ۵ ساعت نمی‌رسید در آن ایام هست و نیست ما شده بود آموزش خانواده و پدر و مادر فراموشمان شده بودند با این که بیشتر مان اهل مشهد بودیم و از پادگان تا خانه راهی نبود امااشب ها هم توی پادگان می خوابیدیم حتی روزهای جمعه هم کار های عملی و اردوهای رزمی نمی‌گذاشت خبری از خانه بگیریم در این میان کار مربی های تاکتیک بیشتر بود و حساس تر خصوصاً محمود که علاوه بر مربی گری مسئول کمیته تاکتیک هم بود دامنه کارش خیلی وسیع تر بود و از خواب و استراحتش میزد از ایست و بازرسی گرفته تا جنگ شهری و کوهستان را باید درس می داد همه هم به صورت عملی گاهی که فرصتی پیش می آمد سری به خانواده می زدیم تا از نگرانی در بیایند اما محمود همان فرصت را هم نداشت وقتی نبودیم او جور ما را هم می کشید روحیه خستگی ناپذیری محمود ریشه در ارادت و سرسپردگی بالایش به اهل بیت علیه السلام داشت یک روز به او گفتم تو اینقدر زحمت میکشی کی وقت می کنی به خودت و خانواده ات برسی گفت حالا وقت رسیدن به خانه و خانواده نیست مکثی کرد و ادامه داد مگه نمیبینی دشمن تو کردستان و جاهای دیگه داره چیکار میکنه گفتم این که میگی درسته اما بالاخره خانواده هم حقی دارند حداقل هر از گاهی باید خبری از خانواده ات هم بگیریم گفت به نظر من تو این دور زمونه انسان همه هست و نیستش ر اهم فدای اسلام و انقلاب کنه باز کمه الان اگه لحظه‌ای غفلت کنیم فردا مشکل بتونیم جواب بدیم نه محمد فعلاً وقت استراحت و سرزدن به خانواده نیست نکته قابل توجه اینجا بود که با وجود آن همه کار طاقت فرسا همیشه شاداب و سرزنده جلوه می کرد کمتر پیش می آمد که نشانی از خستگی در چهره اش دیده شود و این البته جای غبطه خوردن داشت

همرزم شهید محمدیزدی

فعلا کسی دوسش نداشته ?

دیدگاهتان را بنویسید