حماسه سرلشکر شهید محمود کاوه (۲۷)تشخیص به موقع

لطفاورود یا ثبت نام پست ها را دوست دارم
اخبار

حماسه سرلشکر شهید محمود کاوه (۲۷)تشخیص به موقع

 قسمت بیست و هفتم تشخیص به موقع

اواخر سال ۱۳۶۰بود و سپاه آماده می شد تا با همراهی ارتش عملیات بزرگ و سرنوشت‌ساز فتح المبین را در جبهه های جنوب انجام دهد نیروهای زیادی اعزام شده بودند ما هم از مشهد با پنج شش نفر از بچه های قدیمی خراسان راه افتادیم این سمت اهواز تا شاید بتوانیم گوشه ای از کار را بگیریم یادم هست علیمردانی بود و صاحب الزمانی و کاوه دو نفر هم از بچه های عملیات سپاه تربت‌جام بودند که هر کدام یلی بودند و سابقه شرکت در عملیات های مختلفی را داشتند در این جمع تنها کاوه از بچه های کردستان که بنا به دلایلی دیگر نمی خواست آنجا بماند ولی بقیه از نیروهای کارکشته جنوب بودند یادم هست در تهران رفتیم ستاد کل سپاه تا هم از اوضاع و احوال جبهه خبر دار شویم وهم با واحدعملیات هماهنگ باشیم آن زمان رحیم صفوی مسئول عملیات سپاه بود وقتی موضوع را فهمیددعوت مان کرد تو دفتر کارش و قبل از اینکه صحبتی بکند خواست تا مقداری از خودمان و اینکه چکار و مسئولیتی داریم حرف بزنیم آقا رحیم من را می‌شناخت و علیمردانی را که قبلاً در غائله گنبد با هم بودند و بقیه خودشان را معرفی کردن و کمی هم از سوابق شان گفتند به کاوه که رسید سوال کرد شما تا حالا کجا بودی محمود گفت من مربی پادگان آموزش بودم دوره جنگ های نامنظم را هم دیدم مدتی هم تو کردستان مسئول عملیات سقز بودم پرسید اسمتون چیه محمود گفت کاوه هستم تا اسم‌کاوه را شنید چند لحظه مات و مبهوت خیره شد به محمود بعدهم به دقت شکل و شمایلش را نگاه کرد لابود هم مثل خیلی ها از کاوه تصور دیگری توی ذهنش داشت اسم آوازه کاوه حتی تا ستاد کل سپاه هم رسیده بود آقا رحیم وقتی به خودش آمد بدون معطلی دستش را دراز کرد حکم محمود را گرفت گفت شما حق ندارید بریدجبهه جنوب باید از همین جا برگردید کردستان محمود گفت مشکلاتی تو کردستان جلوی راهمون هست که مارو تو تنگنا گذاشته و نمیتونیم اونطور که باید اونجا کار کنیم پرسید چه مشکلاتی گفت تو خود سپاه یک سری مشکلاتی داریم ادارات و مسئولین از ما پشتیبانی نمی کنند و بعضی وقت ها هم سد راه همون میشوند من که در جریان کار بودم میدانستم تا همین جا هم که محمود از خودش صبر و حوصله نشان داده و با آن سختی ها کنار آمده و کلی هنر کرده است کمتر کسی می توانست چنین هنری داشته باشد حرف‌های محمود که تمام شد آقا رحیم گفت شما برگردید کردستان بنده از همین حالا به شما اختیار تام میدم هر اداره و مسئولی که همکاری نکرد کافیه فقط معرفی اش کنید تا ما باهاش برخورد لازم رو بکنیم آن روز آقا رحیم صحبت های دیگری هم کرد که باعث تشویق محمود شد تا برگردد سقز و کارش را ادامه دهد و دوباره شروع کرد به صحبت و اصرار داشت تا به جبهه جنوب برود از ما برادر رحیم مصر بود که او به کردستان برگردد دست آخر محمود گفت پس اجازه بدیدبرای سه ماه هم که شده برم جنوب عملیات که تمام شد برمیگردم برادر رحیم با شناختی که از او به دست آورده بود و وجودش را درکردستان ضروری می‌دانست جمله ای گفت که دیگر محمود ساکت شد گفت آقای کاوه اصلاً برای سه روز هم شما را نمی زاریم برید جنوب همین الان مستقیم برای کردستان تشخیص خوب و به موقع آقا رحیم محمود را با آن همه تجربه جنگ با ضد انقلاب که به قیمت ریخته شدن خون های زیادی به دست آمده بود دوباره به کردستان برگرداندو این درست در شرایط که کردستان بیش از پیش به وجود کسی مثل او نیاز داشت همرزم شهید عبدالحسین دهقان

فعلا کسی دوسش نداشته ?

دیدگاهتان را بنویسید