حکایت زیبا(۱۰)

لطفاورود یا ثبت نام پست ها را دوست دارم
اخبار

حکایت زیبا(۱۰)

 حکایت زیبا

 

دوشنبه, ۱۲ خرداد ۱۳۹۹، ۱۰:۵۷ ب.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم

لا_اله_الا_الله

فضیل عیاض شاگردی درس خوان و جـوان داشت که به حال مـرگ افتاد، بـالاى سـر او رفت و بـه او گفـت بگو لا اله الا الله . گفـت هـم نمی گویم و هم بیزارم از این چیزى که می‌ گویى

 فضیل گفت قرآن بی‌آورید تا سوره مبارکه یس را بخـوانم ، شاید گرهش باز شـود ، پیغمبر صل الله علیه و آله فرمـود لکلّ شى ء قلب و قلب القرآن یس. شـاگرد گفت نخـوانید که من از شنیدنش زجر می کشم و مُرد

 استاد غرق در تعجب شد. پی جو شد که چه چیـز باعث شـد که این شاگرد درس خوانده و بامعرفت هنگام موت به این بلا دچار شـد و بی دیـن مُرد

 خیلى در فکر بود، تا یک شب در عالم رؤیا دیدکه قیامت شده. شاگردش را دیـد کـه در آتش است. گـفت چه شـد وضع تو به اینجا کشید؟ شاگرد گفت من دچـار ۳ گناه شده بودم و تا زمان مردنم ادامه داشت

 اول حسود بودم، هیچ نعمتى را براى دیگرى تحمل نداشتـم ببینـم. دوم من دو بهم زن بـودم و میان ایـن و آن را خراب می کردم . سـوم من سالى یک بار مشروب می خـوردم . اگـر توبـه کرده بودم، به این بلا دچار نمی‌ شدم

فعلا کسی دوسش نداشته ?

دیدگاهتان را بنویسید