خاطرات طنزجبهه (۴)

لطفاورود یا ثبت نام پست ها را دوست دارم
اخبار

خاطرات طنز جبهه(۴)
سوال و جواب
خبرنگار آمده بود و یقه یکی از نیروها را چسبیده بود که مصاحبه کند از او پرسید برای چه به جبهه آمدی در حالی که معلوم بود دست دارد خبرنگار را سر کار بگذارد گفت از سر بدبختی کرم فرزندم چه می دانستم چه خبر است خبرنگار پرسید الان که از نزدیک جنگ را دیدی چه گفت احساس مو رشت (لرزیدن )دارم

فعلا کسی دوسش نداشته ?

دیدگاهتان را بنویسید