خاطرات طنز(۱۰)حاج صادق

لطفاورود یا ثبت نام پست ها را دوست دارم
اخبار

 

خاطرات طنز جبهه بعد از عملیات بود حاج صادق آهنگران آمده بود پیش رزمندگان برای مراسم دعا و نوحه‌خوانی برنامه که تمام شد مثل همیشه بچه ها هجوم بردند که او را ببوسند و حرفی با او بزنند. حاج صادق که ظاهراً عجله داشت و می‌خواست جای دیگری برود حیله ای زد و گفت صبر کنید صبر کنید من یک ذکر را فراموش کردم بگویم همه رو به قبله بنشینند سر به خاک بگذارید و این دعا را ۵ مرتبه با اخلاص بخوانید همین کار را کردیم پنج بارشد ۱۰ بار ۱۵ بار خبری نشد که نشد یکی یکی سر از سجده بر داشتیم دیدیم مرغ از قفس پریده 😂😂😂😂😂😂

فعلا کسی دوسش نداشته ?

دیدگاهتان را بنویسید