خاطرات طنز جبهه

لطفاورود یا ثبت نام پست ها را دوست دارم
اخبار

 

 خاطرات طنزجبهه

🌺😄🌺😄🌺😄🌺 _جبهه عازم جبهه بودم. یکی از دوستانم برای اولین بار بود که به جبهه می آمد. مادرش برای بدرقه ی او آمده بود. خیلی قربان صدقه اش می رفت و دائم به دشمن ناله و نفرین می کرد. به او گفتم: « مادر شما دیگه بر گردید فقط دعا کنید ما شهید بشیم. دعای مادر زود مستجاب می شود.»

او در جواب گفت:

« خدا نکنه مادر، الهی صد سال زیر سایه ی پدر و مادرت زنده بمونی! الهی که صدام شهید بشه که اینجور بچه های مردم رو به کشتن می ده!» 😐🤣🤣 🌺😄🌺😄🌺😄🌺  🌺😄🌺😄🌺😄🌺

فعلا کسی دوسش نداشته ?

دیدگاهتان را بنویسید