درکانال کمیل چه گذشت قسمت دوازدهم

لطفاورود یا ثبت نام پست ها را دوست دارم
اخبار

 

🔷تعویض لباس

🌹🍃🌹🍃🌹

✨بچه ها که به کمک #ابراهیم هادی از کانال رد می شدند، منتظر می ماندند تا بقیه بچه ها برسند.
 همین چند دقیقه بهترین فرصت برای استراحت نیروها بود. البته بخاطر گلوله هایی که از سمت دشمن شلیک می شد، بچه ها فقط می توانستند به حالت درازکش به زمین بچسبند.
 برادر شکریز از این فرصت استفاده کرد و خواست لباسش را با لباس نویی که مدتی پیش گرفته بود، عوض کند!

🌹🍃🌹🍃🌹

✨مسئول دسته با این کار او به شدت مخالفت کرد، اما او مدام خواهش می کرد.
 بالاخره فرمانده دسته اجازه داد.
 اما مسئول دسته فرصتی پیدا نکرد تا قضیه تعویض لباس را بپرسد. برادر شکرریز خیلی سریع پیراهنش را عوض کرد و هنوز فرصت باقی بود و شلوارش را هم عوض کرد.
 احمد بویانی آهسته به علی گفت باید دلیل تعویض لباس را به مسئول دسته می گفتی. اما برادر شکرریز گفت نمی خواهم ریا شود.
 
🌹🍃🌹🍃🌹

✨بعدها برادر بویانی راز تعویض لباس را برملا کرد. او گفت: بیست روز قبل از عملیات که در خط پدافندی فکه مستقر بودیم، آبی برای استحمام نبود و بدن بسیاری از رزمندگان بوی عرق می گرفت.

 برادر شکرریز هم لباس نوی خود را از قبل مختصر گلابی زده بود و آرزو داشت در لحظه شهادت، آن لحظه ای که لایق زیارت ارباب بی کفن خود می شود، بدنش بوی عرق ندهد. 
 او همیشه می گفت: دوست دارم در لحظات آخر زندگی ام و در آن زمان که مولایم سرم را به دامن می‌گیرد، از بوی بد عرق بدنم شرمنده و خجالت زده نباشم!!
 علی شکرریز لباس هایش را عوض کرد و لباس نو و معطر پوشید. 
 او در همین عملیات شهید شد و به آرزویش رسید، آرزویی که مدت‌ها انتظارش کشیده بود.

#ادامه_دارد …

شادی روح #امام_راحل و #شهدا
#صلوات 

#اللهم_صل_علی_محمد_و_آل_محمد 
#و_عجل_فرجهم 

🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹

 

فعلا کسی دوسش نداشته ?

دیدگاهتان را بنویسید