سه دقیقه درقیامت قسمت (۱۲)

لطفاورود یا ثبت نام پست ها را دوست دارم
اخبار

 

(قسمت ۱۲) 🔰نکته جالب توجه این بود که ماجرای آن روز من، کامل و با شرح جزئیات نوشته شده بود. ❤️جوان پشت میز گفت: *عقرب مأمور بود که تو را بکشد؛ اما صدقه ای که دادی مرگ تو را به عقب انداخت.* 🍃لحظه فیلم مربوط به آن صدقه را دیدم. همان روز خانم من زنگ زد و گفت: همسایه خیلی مشکل مالی دارد و چیزی برای خوردن ندارند؛ 🔆اجازه می‌دهی از پول‌هایی که کنار گذاشتی مبلغی به آن ها بدهم؟ ♦️من هم گفتم آخر این پول ها رو گذاشتم برای خرید موتور، اما عیب ندارد هرچه می خواهی بردار. 🌸جوان ادامه داد: *صدقه مرگ تو را عقب انداخت.* اما آن روحانی که لگد خورد، ایشان در آن روز کاری کرده بود که باید این لگد را می‌خورد، ولی به نفرین ایشان پای توأم شکست. ✔️ و به اهمیت صدقه و خیرخواهی مردم اشاره کرد و آیه ۲۹ سوره فاطر را خواند: ✨کسانی که کتاب الهی را تلاوت می کنند و نماز را برپا می دارند از آنچه به آن ها روزی داده ایم، پنهان و آشکار انفاق می‌کنند، تجارت (پرسودی)را امید دارند که نابودی و کساد در آن نیست. 🌿البته این نکته را باید ذکر کنم به من گفته شد که صدقات، صله‌رحم، نماز جماعت و زیارت اهل بیت و حضور در جلسات دینی و هر کاری که خالصانه برای رضای خدا انجام دهید، جزو مدت عمر حساب نشده و باعث طولانی شدن عمر می شود. 🌟 بسیاری از ما انسان ها از کنار موضوع مهم حل مشکلات مردم به سادگی عبور می‌کنیم. 🌿 اگر انسان بداند حتی وقتی قدمی کوچک در حل مشکلات بندگان خدا بر می دارد اثر آن را در آن سوی هستی به طور کامل خواهد دید در بررسی اعمال خود تجدیدنظر می‌کند. 💥آنجا مواردی را دیدم که برایم بسیار عجیب بود؛ مثلاً شخصی از من آدرس می‌خواست او را کامل راهنمایی کردم و او هم مرا دعا کرد و رفت. ✨ *نتیجه دعای او را به خوبی در نامه عمل می دیدم؛* ما در طی روز حوادثی را از سر می گذرانیم که می گوییم: خوب شد این طور نشد، نمی دانیم به خاطر دعای خیر افرادی است که مشکل از آن ها برطرف کردیم. ♦️ *این را هم بگویم که صلوات واقعاً ذکر دعای معجزه گر است، آنقدر خیرات و برکات در این دعا است که تا از این جهان خارج نشویم قادر به درکش نیستیم.* 🔅 یادم می آید که در دوران دبیرستان بیشتر شب ها در مسجد و بسیج بودم، یک نوجوان دبیرستانی در بسیج ثبت نام کرده بود چهره زیبایی داشت و بسیار پسر ساده ای بود. ☘ یک شب پس از اتمام فعالیت بسیج ساعتم را نگاه کردم؛ یک ساعت بعد از آن صبح بود. من به دارالقرآن بسیج رفتم و مشغول نماز شب شدم. 💠ناگهان این جوان وارد اتاق شد و کنارم نشست. وقتی نمازم تمام شد، گفت شما الان چه نمازی می خوندی؟ گفتم: نماز شب، قبل از نماز صبح مستحب است این نماز را بخوانیم خیلی ثواب دارد. 💠 گفت: به من هم یاد می‌دهی؟ به او یاد داده و در کنارم مشغول نماز شد. ☘ می‌دانستم از چیزی ترسیده…گفتم: اگر مشکلی برات پیش آمده بگو من مثل برادرتم. گفت: روبه روی مسجد یک جوان هرزه منتظر من بود و می‌خواست من را به خانه اش ببرد تا نیمه شب منتظر مانده بود و فرار کردم و پیش شما آمدم. 🌿 *روز بعد یک برخورد جدّی با آن جوان هرزه کردم* و حسابی او را تهدید کردم و دیگه به سمت بچه های مسجد نیامد.. ✅مدتی بعد از دوستان من که به دنبال استخدام در سپاه بودند، خیلی درگیر مسائل گزینش شدند؛ اما کل زمان پیگیری استخدام من یک هفته هم بیشتر طول نکشید. ⚜همه فکر کردند که من پارتی داشتم، اما در آن وادی به من گفتند: 🌻 *زحمتی که برای رضای خدا برای نوجوان کشیدی، باعث شد که در کار استخدام کمتر اذیت شوی و کار شما زودتر هماهنگ شود.* ♻️ این پاداش دنیایی، پاداش اخروی هم در نامه عمل شما محفوظ است..

. *ادامه دارد……* 

فعلا کسی دوسش نداشته ?

دیدگاهتان را بنویسید