سید آزادگان (۹)محرم دراسارت

لطفاورود یا ثبت نام پست ها را دوست دارم
اخبار

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

محرم در اسارت

با شروع ماه محرم، اردوگاه حال و هواى خاصی به خود می گرفت، تا آنجایی که عراقی ها هم این مسأله را درک می کردند و طبعاً تدابیری هم برای مقابله با این مسأله در نظر می گرفتند….

از جمله این تدابیر تزریق واکسن به بچه ها بود. واکسنی که هیچگاه متوجه نشدیم برای مقابله با چه بیماری بود و از آنجا که هر ساله، یک روز قبل از تاسوعای حسینی بلا استثناء به همه اسرا تزریق می شد، بچه ها به آن واکسن ضد عزاداری می گفتند! چرا که این واکسن دو سه روز همه را از پا در می آورد ودر تب و لرز شدیدی فرو می برد.

البته بچه ها دست بردار نبودند و قضاى عزاداری را در روزهای بعد به جا می آوردند! با اینکه با شروع ماه محرم هر آسایشگاه مراسم سینه زنی و نوحه خوانی را هر شب بر پا می کرد؛ ولی هر چه به تاسوعا و عاشورا نزدیکتر می شدیم، وعده های عزاداری و زمان آن بیشتر می شد.

مسائل امنیتی را هم باید رعایت می کردیم و با به کار گماردن چند تا از بچه ها در پشت پنجره های آسایشگاه، مواظب بودیم که سربازهای عراقی به ما شبیخون نزنند، با این حال یک شب که بچه ها گرم عزاداری و سینه زنی بودند، فرمانده اردوگاه با تعداد زیادی از سربازهایش به یکباره در آسایشگاه را باز کردند و به داخل هجوم آوردند.

بچه ها برای چند ثانیه در حالی که جا خورده بودند، دست از سینه زنی برداشتند، ولى ناگهان یک

 «یا حسین» از میان جمعیت شنیده شد و همگى «یا حسین» گفتند و به سر و سینه زدند. فرمانده عراقی هم هر چه فریاد زد که ساکت باشید بچه ها توجهی نکردند و همچنان ادامه دادند.

راستش خودمان هم باورمان نمی شد که اینطور جلو عراقی ها ایستاده و عزادارى می کنیم. فرمانده عراقی هم که درمانده شده بود، آمد جلو یکی از بچه ها و شروع کرد به استهزاء او، این برادر عزیزمان هم باصدای بلند فریاد زد:«یا ابوالفضل» به طوری که با شنیدن این فریاد و اسم مبارک حضرت ابوالفضل (ع) عراقی ها دچار ترس شده، خیلی سریع آسایشگاه را ترک کردند

فعلا کسی دوسش نداشته ?

دیدگاهتان را بنویسید