شهید تندگویان (۸)

لطفاورود یا ثبت نام پست ها را دوست دارم
اخبار

 

 شهیدمحمدجوادتندگویان

بسم الله الرحمن الرحیم

نسبت به امام خمینی(ره) عشق می ورزید و از سال ها قبل مقلّد ایشان بود. جواد نسبت به سرسری گرفتن مسائل اعتقادی بسیار حساس بود. حتی از این که برخی از دوستان ، عبادات را، اعم از فرایض و مستحبات، بدون توجه انجام می دهند، بر آشفته می شد. به یاد دارم، هنگامی که مشاهده کرد یکی از دوستان ما پس از نماز، تسبیحات حضرت زهرا – علیهاالسلام- را شتاب زده ادا می کند ، گفت: «چرا این قدر عجولانه؟ به جای سبحان الله می گویی: سوبالا، سوبالا… اگر قرار باشد این طور ادا کنی، بهتر است ذکر نگویی !»

 یکی از ویژگی های جواد، روحیه کار تشکیلاتی بود. در آن زمان، تشکیلات زندان را مشترکاً مذهبی ها و چپی ها اداره می کردند و عمدتاً وابستگان به سازمان مجاهدین نماینده مذهبی ها بودند. جواد، هر چند نسبت به برخی از مواضع تشکیلات زندان نظر موافق نداشت، اما به لحاظ همان روحیه تشکیلاتی ، همواره از خط مشی تشکیلات جمعی تبعیت می کرد. او، در استفاده از وقت خود خیلی هنرمندانه عمل می کرد و تقریباً تمام وقت او با برنامه های مفید پر شده بود. مطالعه کتاب، قرائت قرآن و نهج البلاغه، آموزش زبان انگلیسی به سایر بچه های مذهبی زندان و نیز ورزش، اشتغالات روزمره او را تشکیل می داد.

 یکی از این ویژگی های جواد هنگام مطالعه یا بحث، این بود که بلند و پرحرارت سخن می گفت، به گونه ای که نظر هر بیننده ای را به خود جلب می کرد. چند بار هنگام بحث با او، پلیس زندان حساس شد و به ما تذکر داد که چرا بحث سیاسی می کنیم!

جواد در عین حال توجه خاصی به مستحبات داشت. در روزهای متعددی در تابستان سال 1353 روزه دار بود ، آن سال ها روزه گرفتن در زندان کار آسانی نبود، زیرا مأموران زندان به زندانیان اجازه نمی دادند برای صرف سحری بیدار شوند، از این رو بسیار اتفاق می افتاد که جواد و برخی دیگر از زندانیان مسلمان، لقمه نان و پنیری را که از شب زیر بالش خود قرار داده بودند، در حالت خوابیده می خوردند و روزه می گرفتند.

تهدید به خاطر برگزاری نماز صبح

در یکی از روزهای تابستان از سوی رئیس زندان قصر – سرگرد زمانی که بعدها به درجه سرهنگی رسید و پس از پیروزی انقلاب اسلامی به دست انقلابیون دستگیر و توسط دادگاه انقلاب اسلامی به اعدام محکوم شد- اعلام گردید که از این پس تنها کسانی حق دارند برای اقامه نماز صبح برخیزند که سن آن ها بالاتر از 45 سال باشد. طبیعی بود که این دستور مضحک نمی توانست مورد توجه زندانیان مسلمان قرار گیرد.

 از بامداد روز بعد، نگهبانان بند به گونه ای غیرعادی مواظبت می کردند که جز افراد مسن، دیگران برای اقامه نماز صبح برنخیزند. جواد، یکی از نخستین کسانی بود که از جا برخاست و برای گرفتن وضو به سمت دستشویی رفت. واکنش مأمور زندان خیلی سریع بود، اسم جواد را پرسید و به او تذکر داد که نباید از خواب برخیزد. جواد نام خود را گفت و بی اعتنا به راهش ادامه داد. سایر زندانیان مسلمان نیز برخاستند و نماز خواندند. مأموران اسم آن ها را نوشتند ، یکی دوساعت بعد بلندگوی زندان نام عده ای را اعلام کرد که جواد نیز در بین آن ها بود. این عده را به نگهبانی بردند و بعد از کتک مفصلی که به آن ها زدند، دست ها یشان را به میله آهنی سالن ملاقات زندانیان بستند و تا ساعت ها در همان حال آنان را رها کردند. غروب آن روز، جواد و دیگران ، درحالی که به شدت اذیت شده بودند، به داخل بند برگشتند. هدف رئیس زندان از این کار زهرچشم گرفتن از دیگران بود. به نظر می رسید که رئیس زندان در تصمیم خود جدّی است و برای روزهای دیگر نیز تصمیم دارد به این کار ادامه دهد.

 جواد آن شب پیشنهاد کرد که برای آن که این طرح عملی نشود، باید تمامی زندانیان همراه با هم، از جای برخیزند تا مأموران نتوانند اسم کسی را بنویسند.

مشکل اصلی این بود که عده زیادی از زندانیان، مذهبی نبودند و نماز نمی خواندند. جواد گفت: ما باید با آن ها صحبت کنیم که اگر نماز هم نمی خوانند، حداقل می توانند به عنوان وضو گرفتن از جا برخیزند؛ کافی است که فقط یک روز این کار صورت گیرد.

 صبح روز بعد، تقریبا تمامی زندانیان در یک زمان معین از خواب برخاستند. ولوله ای برپا شد. مأموران زندان جا خورده بودند و نمی دانستند چه باید بکنند. با این که اسم چند نفر را یادداشت کرده بودند، اما بعداً اقدام خاصی صورت نگرفت و مسأله جلوگیری از اقامه نماز صبح منتفی شد.

فعلا کسی دوسش نداشته ?

دیدگاهتان را بنویسید