پرواز بغداد بهشت فصل دوم لشکر برادران ( ۲ )

لطفاورود یا ثبت نام پست ها را دوست دارم
اخبار

 

پرواز بغداد بهشت فصل دوم لشکر برادران ( ۲ )heart

رزمندگان گروهان صف روز جمعه اول ماه مبارک رمضان در دسته‌های منظم عازم مسجد جامع محل برگزاری نمازجمعه شدند حمید مهرابی پور از آن روز یاد می کند آن روز قاسم سلیمانی برای نمازگزاران سخنرانی کرد قبل از اینکه وارد مسجد جامع شویم ایشان گفت می خواهم چند دقیقه برای مردم صحبت کنم قبلا هم در جمع کارکنان سازمان آب برای تشویق و ترغیب آنها به شرکت در تظاهرات علیه حکومت شاهنشاهی صحبت کرده بود مطالبی را هم یادداشت کرده بود که بین دو نماز سخنرانی کرد که مهم بود چون اولین رزمنده ای بودکه در جمع مردم درشبستان مسجد جامع صحبت کرد بالاخره روز موعدفرارسیدورزمندگان به همراه کادر آموزشی عصر روز دوشنبه مجهز به سلاح ژ-۳ سوار بر قطار به سوی قم حرکت کردندمسافران جبهه سرانجام ساعت ۲ بعد از ظهر روز هفدهم تیرماه در خوابگاه گلستان مستقر شدند قرار شد پس از پشت سر گذاشتن آموزش‌های فیاض به خط اعزام شوند که به درخواست آقای فیاض برای کمک گرفتن از مربیان کادر آموزشی پادگان قدس قاسم سلیمانی اولین کسی بود که برای پیگیری آموزش ها با سید ابراهیم فیاض اعلام آمادگی کرد با اتمام آموزش روز بیست و سوم تیرماه علی مهاجری و همراهانش وارد اردوگاه پیشاهنگی حمیدیه شدن با رسیدن نیروها به حمیدیه آموزش ها ادامه پیدا کرد عباس جعفری در این باره می گوید برادر قاسم سلیمانی صبح ها بچه ها را از سپاه حمیدیه که مقراستقرار بود در جاده به طرف اهواز ۱۰ تا ۱۵ کیلومتر میدواند ایشان فریاد می زد اگر کسی این مسیر رفت و برگشت را طی کند در عملیات شرکت خواهد کرد و اگر طی نکند در عملیات شرکت نخواهد کرد با نزدیک شدن به زمان عملیات غلامعباس گلزار به عنوان فرمانده رزمندگان گروهان رزمی صف و علی مهاجری به عنوان جانشین ایشان انتخاب شد فرمانده یکی از دسته های رزمی هم به عهده قاسم سلیمانی بود عصر روز بیست و پنجم تیر ماه نیمی از بچه ها از تعداد ۳۶۰ نفر آماده بودند تا به پشت خاکریزی در منطقه سوسنگرد منتقل شوند بعد از ظهر نیمی از رزمندگان گروهان صف سوار بر چند دستگاه خودرو به قصد حضور در خط مقدم اردوگاه پیشاهنگی را ترک کردند و بعد از پشت سر گذاشتن جاده اهواز سوسنگرد و جاده طراح به خاکریز مورد نظر رسیدند گرچه در جاده طراح با توجه به اینکه جاده شنی بود گرد و خاک به هوا بلند شد و دشمن پی به حضور نیروها برد و شروع به شلیک خمپاره کرد که خوشبختانه کسی آسیب ندید با رسیدن نیروها به خاکریز مورد نظر که به طول ۱۵۰۰ تا ۲ هزار متر بود با توجه به اینکه تعداد سنگرها برای جان پناه گرفتن به اندازه کافی نبود فرمانده‌هان دسته نیروهای خودشان را سازماندهی کردند و دستور دادند تا هر فردی برای خودش یک سنگر حفظ کند در حالی که رزمندگان در حال احداث سنگر بودن فرماندهان گروهان و دسته ها هم بیکار ننشستند غلامعباس گلزار علی مهاجری قاسم سلیمانی عباس زنگی آبادی و عبدالحسین رحیمی هم در طول این دو روز پا به پای سایرین برای خودشان سنگر احداث می کردند با گذشت زمان در شب عملیات نزدیک تر می‌شدند روز شنبه سوم مرداد ماه همه آماده بودند تا عملیات را آغاز کنند شب قبل معبرها توسط نیروهای سپاه حمیدیه باز شده بود همان روزقبل از شروع عملیات حادثه ای برای حاج قاسم اتفاق افتاد و او را از صحنه عملیات خارج کرد وی در حال دیده بانی خط دشمن از ناحیه بازو هدف قرار گرفت دوربین یکی از دیده بان های ارتش را گرفت و رفت روی خط تقریباً نصف بدن اواز خاکریز بالا بود و با دوربین خط را نگاه می کرد تیر مستقیم به ماهیچه بازویش خورد و دوربین از دستش افتاد و بر حسب اتفاق آمبولانس همانجا بود او را به بیمارستان هتل نادری بردند تعدادی از نیروها فردای آن روز برای عیادت به بیمارستان رفتند دکتر اجازه مرخصی حاج قاسم را نمی‌داد به قدری ورزشکار و ورزیده بود که بچه ها با او شوخی می کردند و می گفتند حاجی اینقدر ورزشکار است که تیر کمانه کرده است البته تیر قسمت زیادی از ماهیچه دست حاج قاسم را متلاشی کرده بود با این همه و علی رغم توصیه پزشکان بیمارستان را ترک کرده بود وقتی نیروهای گروهان صف به خاکریز رسیدند ایشان را با دست مجروح روی خاکریز خط مقدم دیدند چون حضور وی در منطقه با تخلیه مجروحان و شهدا همزمان شد در درمانگاه کوت سید نعیم ماند غلامرضاباقری در این باره می‌گوید بعد از اینکه مجروح شدم به بیمارستان صحرایی منتقل شدم به محض خوابیدن روی تخت آقای سلیمانی را بالای سرم دیدم که زخمی‌ها را سرشماری و ثبت می‌کرد عباس جعفری امدادگر صحنه عملیات نیز چنین می گوید مجروحان را که می آوردیم حاج قاسم آنجا بود و می‌گفت سریع برگردید که مجروحی نماند چند بار رفتیم و برگشتیم حاج قاسم با اینکه مجروح بود ولی لحظه ای آرام و قرار نداشت و با هر چه در توان داشت برای مجروحین کم نمی‌گذاشت علی شریف آبادی یکی دیگر از امدادگر های عملیات چنین می گوید «یک دستش تیر خورده بود با دست دیگر برانکارد را می گرفت ومن هم سر دیگر برانکارد را می گرفتم و مجروحین راتخلیه می کردیم🌹🌷

فعلا کسی دوسش نداشته ?

دیدگاهتان را بنویسید